X
تبلیغات
رایتل
عـــکس هــای داریـــــوش اقــبـــــالی
  
 
 
آرشیو
 
1384/06/24
:: تو که معنای عشقی به من معنا بده ای یار ::

با سلام خدمت دوستان:

 

حدود دوماه بود آپدیت نکرده بودم به علت مشغله زیاد و درسهای دانشگاه و همچنین نوشتن برای سه وبلاگ مختلف نتونستم آپدیت کنم ولی سعی میکنم که به این وبلاگ بیشتر برسم و هواداران داریوش رو خوشحال کنم .

براتون شعر مرد سفر باش رو می نویسم...

 

مرد سفر باش..

 

گفتم تو چرا دورتر از خواب و سرابی، خواب و سرابی

گفتی که منم با تو ولیکن تو نقابی، اما تو نقابی

فریاد کشیدم تو کجایی، تو کجایی

گفتی که طلب کن تو مرا تا که بیابی

چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش

مرد سفر باش

هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش

هر منزل این راه بیابان هلاک است

هر چشمه سرابی‌ست که بر سینه‌ی خاک است

در سایه‌ی هر سنگ اگر گل به زمین است

نقش تله ماری‌ست که در خواب کمین است

در هر قدمت خار، هر شاخه سر دار

در هر نفس آزار، هر ثانیه صد بار

چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش

مرد سفر باش

هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش

گفتم که عطش می‌کشدم در تب صحرا

گفتی که مجوی آب و عطش باش سراپا

گفتم که نشانم بده گر چشمه‌ای آنجاست

گفتی چو شدی تشنه‌ترین، قلب تو دریاست

گفتم که در این راه، کو نقطه‌ی آغاز

گفتی که تویی تو، خود پاسخ این راز

چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش

مرد سفر باش

هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 332536


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها