X
تبلیغات
رایتل
عـــکس هــای داریـــــوش اقــبـــــالی
  
 
 
آرشیو
 
1384/05/16
:: تقدیم به داریوش عزیز ::

تو از پس راه آمدی کسی صدای پای تو را نشنید تو هق هق کنان آمدی کسی گریه تو را نشنید

تا وقتی که فریاد میزدی من توان مندم من قهرمان عالمم من ثروتمندم من با ایمان ترم

همه صدای تو را شنید ند حتی مرغان آسمان

اما نا گه طوفانی به پاشد که باغ عشق تو را در هم کوبید

تنها شدی فریاد زدی تنهایم از غم داشتن یار فقیرم نه همه کر شدند و صدای تو را کسی نشنید


جا نماز را انداختی دست به دعا بلند کردی خدا وندا تو که باران میباری

تو که از آسمان سنگ میباری تو که باد و همه چیز در فرمان توست

یارم را برگردان تا در کنار او سختی کشم تا با او تنهای کشم با او عذاب کشم

اما انگار خدا هم کر شده بود نه او هم نشنید وگر شنید به روی خود نیاورد

به دریا گفتی تو از خدا بخواه یارم رابرگرداند دریا خشک شد

از کوه خواستی کوه آب شد

گفتی پرندگان مرغان آسمان شما....... مرغان به کوچ رفتند

نگفته ای درختان زمستان شد

ترسیدی بگوی باران تو از خدا بخواه ترسیدی بگوی

آری چون تا بستان میشد

نا گاه گفتی قلبم به قلبم میگویم اگر شنید که خوب وگر نه می استد و راحت میشوم

اما قلب نشنید و نه ایستاد بلکه او هم ناز کرد با تپشش تو را اذیت کرد

آری ساکت شدی تو هم کر شدی کور شدی لال شدی

اما دل کسی برایت نسوخت

تو پهلوانی کس نمی داند چه باری به دوش می کشی اگر می دانست پی به قدرت تو میبرد

آری تو پهلوانی اما تنهایی

می خواستی فریاد زنی خدا من چه گناهی دارم که نا توانم

چه گناهی دارم که یارم از پس راه صدای آمد که:

خاموش باشو خود خسته نکن خدار خواب زمستانیست زمستانی بس طولانی

:: برگرفته شده از یه عشق داریوش ::


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 332536


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها